بی فرهنگی

نویسنده :رها
تاریخ:شنبه 9 بهمن 1395-12:25 ق.ظ

داشتم دستمال سر بهار رو میذاشتم تو کیفم که در آسانسور باز شد، همسر و خواهرش رفتن بیرون و منتظر من شدن که همچنان سرم تو کیف بود، اومدم خارج شدم چشمم افتاد به پلاک دیوار روبرو "تجاری 2" تعجب کردم، گیج شدم!  
تردید داشتم خارج شم داشتم صداشون میکردم و میگفتم فک کنم زود خارج شدین، ما باید بریم پارکینگ 2! وسط حرفامم یه خانواده سه نفره قصد داشتن بیان داخل که خانومه با دست بازوم رو گرفت و کشید بیرون!! 
وااای خیلی ناراحت شدم،  ولی حواسم به همسر اینا بود، خانومه با کمی فشار بیرونم کرده بود!!  
دوباره حرفمو تکرار کردم و به همسر اینا گفتم اشتباه کردن، شوهر اون خانم فهمید ما میخوایم برگردیم و پاشو گذاشت جلوی در که داشت بسته میشد. خواهر همسر تردید داشت بیادش داخل!  انگار جای ما دیگه نمیشد، دیدم میشه و رفتیم داخل دوباره، ولی جا تنگ بود و خانمه اون ته گیر کرد ههه 
چند دقیقه ای که تو آسانسور بودیم فک کردم که چیزی بگم به خانمه یا نه،خیلی ناراحت شده بودم اما به این نتیجه رسیدم نگم، نگاهش هم نکردم.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
شادیه
یکشنبه 10 بهمن 1395 09:01 ق.ظ
کسی که اون حرکت انجام میده سطح فرهنگش پایینتر از این حرفاس که چیزی هم بهش بگی بفهمه یا خودشو اصلاح کنه.بهتر که چیزی نگفتی.
پاسخ رها : اوهوم موافقم، یه اتفاق دیگه هم واسم جای دیگه افتاده دارم مینویسمش
تنهادلشکسته
یکشنبه 10 بهمن 1395 02:59 ق.ظ
مردم واقعا بداخلاق و بی حوصله شدنوقتی اقتصاد خوب نباشه فرهنگ هم خودبخود نابود میشه!
پاسخ رها : چی بگم والا، بنظرم تربیت خانوادگی بی تاثیر نباشه
Malihe
شنبه 9 بهمن 1395 07:42 ق.ظ
امان از این مردم که هیچ کدوم حوصله یه ذره صبرکردن ندارن!!!
پاسخ رها : اوهوم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر