غر ..

نویسنده :رها
تاریخ:دوشنبه 8 خرداد 1396-08:58 ب.ظ

مثل همیشه خودشو لوس میکنه و میکنه و میگه رها من رفتنی ام ، ببین هیج جام سالم نیست، یواش حرف میزنه و دم در در حال رفتنه. بهار توی بغلم داره میخوابه، با اشاره واسش بوس میفرستم و بای بای میکنم .

فک میکنه منظورشو نفهمیدم و دارم بدرقه ش میکنم، برمیگرده میاد داخل و بهم نزدیک میشه، یواش میگه فهمیدی چی گفتم؟

سرمو تکون میدم که آره و با خنده بازم همون کارار رو تکرار میکنم، میگه ینی بمیرم ؟! تایید میکنم و هردو میخندیم.

خداحافظی میکنه و میره.

من میمونم و یه عالمه فکر..

واسه همسر همه چیز رو باید به شوخی گرفت وگرنه کار دست خودشو زندگیمون میده !

لوس بودن و بچه بازیهاش دائمیه انگار !

عیب بزرگ زندگی مشترک در کنار خانوادش علاوه بر همه خوبیهایی که برامون داره (از جمله لطف و محبت بی دریغ و مراقبتش در دوران بیماری من و بهارکوچولو)،ادامه همین روال و بزرگ نشدن همسر هست.

تلاش پدر و مادر همسر برای جبران کاستیهای فرزندشون در حق زن و فرزند (بجز امور مالی) باعث شده ، همسر احساس راحتی کنه و تلاشی برای بهتر شدن شرایط نکنه.

از بیرون هم کسی خبر نداره چرا پدر و مادر همسر اینقدر زیاد هوای بهارکوچولو رو توی مهمونیا دارن، واسه همین شدیم سوژه اقوام !

و البته پدرشوهر و مادرشوهر گرام هم ظاهرا با رفتارشون دامن میزنن به این مسئله ، نمیگن که چون پسرشون بی مسئولیته و لوس بارش آرودن و باید تحت هر شرایطی راحت باشه ، ما هوای عروس و بچه شو داریم !

نه !

جوری رفتار میکنن که بهانه دست من ندن واسه ایراد گرفتن و غر زدن به همسر !!

خصوصا مهمونیهایی مثل چند پست قبل که بخاطر همسر و خستگی خودم ، زیاد با رفتن موافق نباشم !!

و اونقدر تابلو رفتار میکنن که همه توی جمع توجهشون جلب میشه و متلکها شروع میشه.

و تازه اون موقع میفهمم چه خبره و چی به چیه و چرا اصرار من برای گرفتن بهار و استراحت خودشون بی نتیجه بوده !!

و لبخند و شادی درونیم بابت اینکه هوامو دارن محو میشه و گرد غم میشینه روی دلم !

بی انصافا !

راحت قضاوت میکنن؟!

و تا میام بی هوا میگم خدا به بابا (پدرشوهر) خیر بده ، سریع نگاه معنی داری میندازن و میگن "آره والا "!!

در گوش مادرشوهر پچ پچ میکنن و ریز میخندن و تا میبینن من متوجه شدم ، بلند میگن فلانیها (پدر و مادر همسر) چه حوصله ای دارن و باز میخندن ؟!

و... 

روز بعد و روزهای بعد، باز منم و همسر و کارهاش و بهار... 




پی نوشتها :

_ به لطف خداوند و مرافبت و مواظبت مادر همسر ، حال من و بهارکوچولو خوب شد و اون ویروس لعنتی و زشت از بدن دخترک بیرون رفت. دیگه پروسه دندون درآوردن و بی اشتهایی و اسهال و تب و اینا به مدت ده روز در ماه ، که الان گرفتارشیم ،در مقابل اون روزا واسه من هیچه خخخ

_ مادرشوهر جان و اقوامشون هنوز قبول ندارن اون ویروس بوده و میچسبونن به گرمی شدن بچه (له شدگی بدن در اثر خوردن گرمیجات !) حالا هی بیا بگو بابا تشخیص پزشک بوده و این ویروس هنوز جدیده و زیاد شناخته شده نیست ! و هربار تاکید میکنن که فلانی (من) کمتر گرمی بخور ههه

_ ماجرای بحثم با همون عضو فامیل هنوز ادامه دارد و فرد واسطه هم ول کن ماجرا نیست ! حتی با سکوتم ! اینقدر دلم میخواد با مشت برم تو دهنش خخ 

 همین ماجرا هم داره آزارم میده !

خدایا چرا بعضیا اینقدر کینه دارن ؟!!!

نمیدونم شاید در موردش نوشتم ، ببینم چی میشه .

فعلا به اندکی زمان نیاز هست . 

_ اون دوستمم که با شوهرش مشکل داشت، همچنان درگیره بنده خدا، روانشناس تشخیص داده که شوهرش بیماره و بهش فرجه داده تا یه زمانی به زندگیش ادامه بده ، اگه تونست که هیچ اگه نتونست جدا شه ! دیگه نمیدونم بهشون گفته یا نه ، چون خبر جدیدی ازش ندارم . فقط میدونم از وقتی برگشته اوضاع زندگیشون خوب نیست بازم .

_ اینقدر بدم میاد یه کسی که زیاد اهل دین و دیانت نیست ،راحت حکم الهی رو با عقاید خودش به پایین ترین سطح میاره و فتوا صادر میکنه در مورد روزه گرفتن این و اون ! بابا مگه تو پزشک یا مجتهدی ؟!

دلسوزی قابل درکه اما خواهشا یکم نسبت به خداوند و مربی و پروردگار عالم ،تواضع لطفا ! یکم کرنش .. یکم تامل ..

_ هنوز حرف دارم خیییییلی .. ولی غر زدنها خستم کرده .. ان شاءاله سر فرصت بازم میام . حتما از شیرینکاریها و حرف زدنهای فسقل خانمم مینویسم .

_ممنون که تحملم میکنین.








داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Malihe
چهارشنبه 17 خرداد 1396 08:46 ق.ظ
به دلیل رفتاراشون و قضاوت بقیه فکر نکن، فقط خودت اذیت میشی چیزی هم عوض نمیشه. منم به نوعی درگیر این مسائل هستم، از روز اول خیلی زور زدم همه چیز و اونجور که دلم میخواد تغییر بدم ولی نشد. الان فقط سعی میکنم همسر رو متوجه کنم و کاری به رفتارای خانواده اش ندارم. هرچند بعضی وقتا واقعا ناراحتم میکنن
پاسخ رها : اوهوم چیزی عوض نمیشه، تغییر که اصلاً نمیشه داد. اما میشه کنار کشید، ینی واسه خانواده شوهرم این بهترین راهه، سکوت و دوری! دیگه خودشون میفهمن مسئله ای پیش اومده. متاسفانه همسر من همراهی نمیکنه زیاد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر