تغییر ..

نویسنده :رها
تاریخ:چهارشنبه 19 مهر 1396-04:18 ب.ظ

قبل تر ها .. دختر خونه بابا که بودم ، عارم میومد خریدامو از حراجی یا جاهای ارزون قیمت بخرم.
خانواده متمولی هم نداشتیم که بگم همه هزینه هامو براحتی تامین میکردن. بنده خدا مامان که میخواست خرید کنه ،اگه جلوی یه مغازه جنس تکشو حراج گذاشته بود و اون وایمیساد ببینه ، دستشو میکشیدم که بریم ، اگرم زورم بهش نمیرسید اونقدر غرغر میکردم تا مامان دست بکشه ، مامان هم عصبانی میشد و سرم داد میکشید. ولی من ول کن نبودم. بعضی وقتا که خواهرم باهاش همراه میشد و زورم بهشون نمیرسید، کنارشون نمی ایستادم و میرفتم اونورتر خخ
با خودم فک میکردم اگه الان یه آشنا منو در این حال ببینه چقدر بد میشه !!
نمیدونم غرور کاذب بود یا افاده یا چی ! 
فقط میدونم از اینکه به هر دلیلی همچین کاری کنم ، حس یه فرد بدبخت بیچاره بهم دست میده که از سر ناچاری دست به این کار میزنه!
اما خانوادم همچین اعتقادی نداشتن، هنوزم ندارن.
اونا معتقدن خرید کردن همه جوره خوبه، چه بهترین و شیکترین وسیله از مناسب ترین نقطه شهر باشه، چه یه وسیله معمولی اما بدرد بخور در حراجی و روزبازار باشه.
مهم اینه که مایحتاجت تامین شه و راضی باشی.
برا همین اهل سخت گرفتن نیستن.
یه وقت لازم باشه برا جنسی پول قرض میکنن و بهترین رو میخرن ،یه وقتم نه میبینن میشه کمتر هزینه کرد و یه چیز معمولی گرفت.
بخاطر همین من و مامانم همیشه کل کل داشتیم سر این موضوع ! 
و چون به نتیجه نمیرسیدیم، سعی میکردیم جدا جدا بریم خرید .
زمان گذشت ..
و من ..
شدم عروس یک خانواده ی بظاهر قناعت کار ... نه ! ...خیلی قناعت کار .. اصلا داغون ! 
دست تقدیر زد و شوهرمم شد کارگر ! 
با حقوق نصف و نیمه و کم ..
به جایی رسیدم که ..
بیخیال ..
فقط بگم چند روز پیش رفتم یکی از روزبازارهای شهر ..
بهار رو گذاشتم پیش پدر و مادرم ..
و تنهایی ..
چند ساعت تمام ...
با کلی عشق و انگیزه ...
قدم زدم و ایستادم ..
جلوی غرفه ها مکث کردم ..
با فراغت بال جنساشونو از دیده منظر گذروندم ..
خرید کردم و خرید کردم ..
حتی تراش آرایشی هم برای خودم خریدم خخ ( همیشه از مغازه یا داروخانه میگرفتم )
اونجا ،اون لحظه حس خوبی داشتم.
چون ..
بعد مدتها کوچولوی شیطون و دست و پا گیر همراهم نبود .
و همه چیزایی که لازم داشتم با قیمت مناسب توی یه بازار ،گیر میاوردم و لازم نبود برا هر قلمش بکوبم برم یه نقطه شهر ! 
حسم خوب بود ..
حتی زمانی که ..
بعد کلی گشتن ، رسیدم به غرفه ای که سویشرت مورد نظرمو واسه بهارکوچولو پیدا کردم اما قیمتش زیاد بود. 
همینجوری به فروشنده گفتم این همونه که من میخوام، تو غرفه های دیگه نبود ، فقط گرونه ..( من خنگ نمیدونم چرا این حرف رو زدم)
مرد جوان فروشنده اخمشو کرد تو هم و گفت نه این گرون نیست ، قیمتش همینه ، جنسشو نگاه کن .. تازه از فروشگاهها ارزونتر دارم میدم .
راست میگفت ..
گفتم میدونم ، برا من گرونه ..
نمیدونم چرا اینقدر از حرفم ناراحت شده بود ..
سریع گفت پس جنس من گرون نیست، بگو برا شما زیاده و گرنه ............ گفت و گفت ..
داشت تحقیرم میکرد، نمیدونم ..فک کنم حس کرده بود منم از اون زنهاییم که گدا بازی در میارم و برا یه خرید ساده به هر ریسمانی چنگ میندازم! 
اما ..
از یه جایی به بعد حرفاشو نمیشنیدم ..
حواسم به حساب کتاب جیبم بود .. همینطوری که لباس رو لمس میکردم، ذهنم جای دیگه درگیر بود.
فک کنم خودشم فهمید ..
نفهمیدم حرفاش کی تموم شد ..
ولی به نتیجه رسیدم که بذارم بعد بگیرم، وقتی همسر حقوق گرفت. 
فروشنده داشت نگاهم میکرد. منتظر عکس العملم بود،فک کنم منتظر جواب یا توجیه ،یا نهایتا خرید ..
لباس رو گذاشتم جلوش و گفتم نه ممنون ..
متعجب نگاهم کرد ..
و من 
رفتم ..
دور که شدم ، یه قطره اشک از چشمم زد بیرون ..
نه بخاطر توهینهاش ..
اینکه چرا نتونستم برا دختری سویشرت مناسب بگیرم ..
یکم که راه رفتم ..به خودم گفتم رها قوی باش .. خدا بزرگه ..صبر کن ...  محتاج روزبازار نباش . پول که دستت اومد یکی بهتر از این یه جای خوب بگیر . اینجا محدودیت انتخاب داری .
و با انرژی برگشتم خونه پدری ..
اینکه بعدش مامانم گفت سویشرت بهار با من ( فقط گفته بودم پولم نرسید بگیرم فعلا) زدم زیر گریه بخاطر اینکه چرا بدون کمک خانوادم نمیتونیم از پس مخارج بربیایم هم به کنار ...
در کل خواستم بگم ، چرخ گردون زندگی رها چرخیده و چرخیده ..تا رسیده به قصه خرید رهای مغرور از روزبازار .. اونم با کلی عشق و انگیزه .






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Malihe
یکشنبه 23 مهر 1396 02:08 ب.ظ
کاملا برعکس من رها !!
من عاشق گشتن لابلای حراجی ها و روزبازارا بودم، وقتی چیزی که میخواستم رو به قیمت کم پیدا میکردم کلی ذوق زده می شدم، ولی همسر و خانوادش به نظرشون خرید از اینجور جاها دور ریختن پوله و حتما باید از جاهای خوب خرید کرد، و خب چون اکثرا پول نداریم که مثلا یه کفش یا پالتو جنس خوب و گرون بخریم اصلا نمیخریم و باهمون قبلیا سر میکنیم!
پاسخ رها : خوشبحالت ملیح جون بنظر من سخت نگرفتن خیلی بهتره تو خرید کردن تا حساس بودن. خانواده همسر من که اصلا چیزی نمیخرن!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر