بهار

نویسنده :رها
تاریخ:چهارشنبه 22 فروردین 1397-02:38 ب.ظ

میشینه کنار باباش و پا به پاش فیلم نگاه میکنه ، هرچه که باشه .
اونقدر که به فیلم و سریال علاقه نشون میده به برنامه های مناسب سن و سال خودش و شبکه کودک علاقه نشون نمیده !
سریال پایتخت هم از جمله سریالهای مورد علاقش بود .
دیشب همینطوری تلویزیون رو روشن کردم ، شبکه ۱ ، تکرار قسمت آخر پایتخت بود .
نذاشت کانال عوض کنم . 
تموم که شد ، بهم گفت مامان تفنگم کجاست؟
باباش رفت کارتن اسباب بازیهاشو آورد. 
تنفگشو توش دید و گفت مامان تیرش کجاست ؟
گفتم مامان همون شب که ترسیدی از صداش ، درش آوردم انداختمشون دور .
گفت " بولو بیالش، میخوام دانشیا لو بکشم باهاش "  ( برو بیارش میخوام داعشیا رو بکشم باهاش )

___________________

دستم حسابی بنده ... 
اومده تو آشپزخونه رو صندلی وایساده ،یه ریز حرف میزنه .
میونشم هی میگه اینو بده اونو بده .
میگم مامان مگه من تلویزیون روشن نکردم واست ؟ خب برو نگاه کن دیگه !
میگه " نه من دالم با تو خف میزنم " ( نه من دارم با تو حرف میزنم)

____________________

با زیرپوش داره تو خونه راه میره، هوا هم سرد و گرم میشه هی .
میگم مامان چرا لباستو درآوردی ؟ با این زیرپوش مریض میشیا ؟
یکم شونه شو عقب و جلو میکنه میگه " نگا لباسم مشه بابا شده " 
باباشم زیرپوش تنها تنش بود .

____________________

توی مسافرت کف پاش زخم شد ، یه زخم کوچیک اما عمیق .
همون لحظه که زخم شد اومد پیشم گریه کرد . دیگه نذاشته چسب بزنم یا رسیدگی کنم بهش . زودم رفت پی بازی بعدش .
دیگه چیزی هم نگفت. 
یه بار که تماس تصویری داشتیم با خانواده همسر ، مادرشوهرم ازش پرسید بهار سفر خوش گذشت ؟
گفت " خلی خوش گذش ، پام لف لو سنک خلی داگون شدم " ( خیلی خوش گذشت ، پام رفت رو سنگ خیلی داغون شدم "
باباشم نمیدونست که این اینطوری شده خخخ
بعدم کف پاشو گرفت رو گوشی که مامان جونش بوسش کنه !



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Malihe
دوشنبه 27 فروردین 1397 11:37 ق.ظ
وای الهیییی دلم رفت براش چقد بامزه س، خدا براتون حفظش کنه، بمب انرژی مثبت دارین تو خونه
من فکر میکردم بچه کوچیکا فیلم و سریالا رو نمیفهمن فقط دوست دارن ببین، ولی بهار دقیقا متوجه شده داعشیا آدم بدای قصه ان، چه جالب
پاسخ رها : آره اونقدر با دقت نگاه میکنه که کانال رو عوض میکنم بعضی وقتا !
تنهادلشکسته
شنبه 25 فروردین 1397 05:38 ق.ظ
صفحه قفل کرد نظرهارو دوتا فرستاد
تنهادلشکسته
شنبه 25 فروردین 1397 05:36 ق.ظ
میدونی رها، حرفاتو میفهمم که چقدر سخته مرد حرف نشنوه ولی حضور بهار یعنی برکت یعنی اینکه صبوری کن...فقط بخاطر دخترت
گناه داره اونم بچگی میخواد کنه و بابا و مامانشو شاد ببینه...یعنی کمترین خواسته یه کودک
عزیزم مراقب خودت و دخترت و زندگیت باش
منو هم دعا کن
تنهادلشکسته
شنبه 25 فروردین 1397 05:34 ق.ظ


سلام
ماشالله بهار چه دخملی شده
قربونش برم
اینطوری حرفاشو میگی دلمون میخوادش
تونستی یه عکس ازش بذار
من که عاشق دخترتم
تنهادلشکسته
شنبه 25 فروردین 1397 05:33 ق.ظ


سلام
ماشالله بهار چه دخملی شده
قربونش برم
اینطوری حرفاشو میگی دلمون میخوادش
تونستی یه عکس ازش بذار
من که عاشق دخترتم
پاسخ رها : سلام عزیزم .
لطف داری تنها جون ، چشم اگه تونستم بازم عکس میذارم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر